از سرنوشت گلایه کنم یا...؟ - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 0:55
روزا پشت سرهم سپری میشد ومنم منتظربودم که مهسام بتونه بره دانشگاه آخه به گفته ی خخانوم جونم اینطوری بیشتر میشد باهم درارتباط باشیم وباهم حرف بزنیم،یا میشه گف که با دانشگاه رفتن همسرم مهسای من مستقل تر میشد وبیشتر بهم زنگ میزد واس میداد گذشت وگذشت تاعشق من رف به شهری که قراربود دانشگاه اونجا به تحصیل...
فک کنم از امشب تنهاییمون دوباره شروع شه - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 6:02
خیال میکردم که دیگه سختیامون به پایان رسیده خیال میکردم که دیگه همش پیشم میمونه ودیگه چیزی نمیتونه مارو ازهم دیگه جدا کنه همش پیش خودم فک میکردم که دیگه نمیذارم مهسام ازم دورباشه آخه تا اونجایی که یادمون میاد همش ازهمدیگه بنا به دلایلی دور افتادیم از گرفتن گوشیش توسط باباش وارومیه رفتن من وسرباز شدن...
عشق من به تو تمومی نداره بفهم عاقای من - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:40
قلبت که بی نظم زد از همیشه عاشقتری اشکت که بی اختیار ریخت از همیشهxa0 دلتنگتری ، شبت که با درد گذشتxa0 از همیشه درگیرتری ، از چی برات بگم وقتی نگفته هام با درد عجین شده ، حس میکنم دلم غمگین ترین دل روی زمین شده ، روزا که میگذرن اما محاله که حسم عوض بشه ، آخه هرشب یه ذره شعر روح خرابمو سمت تو میکشه ،...
دو ماه دوره آموزشی شوهرجان به سر آمد - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:40
xa0مینویسم این بار با لذت انتظاری که به سر آمد آنگاه خوشحالی مرا در برگرفت ، و مرا به وجد آورد تا قلم به دست بنویسم تا بماند و باشد برایxa0 یادآوری این روزهایمان و نشان دادنش برای ثمره زندگی من و تو .... بعد از اون همه سختی ها و اتفاقات عجیب، ناراحت کننده و کمی دشوار، چیزی مشخص شد ، چیزی در من مشخص ...
عاقایی جان دلم میخوادت این روزا - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:40
xa0ساعت از نیمـه شب گذشتـه xa0 تو جام غلت میـخورمxa0 خواب بـه چشمم نمیادxa0 حتی آثارشم درمن هویدا نیسxa0 از همیشـه هوشیارترم انگارxa0 گوشیمو برمیدارمxa0 بی هوا میرم رو عکستxa0 زوم میکنم رو چشاتxa0 چشایی که پر از مهربونی و خواستنـهxa0 تو لباس سربازیم تو جذاب ترین و خواستنی ترین پسرک دنیاییxa0 لبامو م...
دیدار کشل دوست داشتنی خودم - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:40
قطره های بارون خودشونو درشت و محکم میکوبیدن به شیشه اتاقمxa0 بااینکه زیر بارون نبودمxa0 ولی صورتم خیس بودxa0 خیس از اشک xa0 چونم از شدت گریه میلرزیدxa0 نزدیکه یه ماهه که از آخرین دیدارمون گذشته بود با مرور این اعداد و ارقامxa0 دوباره قطره های اشک چکید رو صورتمxa0 اشکایی که داغ بودxa0 xa0گرم بود و خب...
آقای فرمانده تو فقط اشاره کن من برات جونمم میدم - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:40
حس نوشتن ک بهم دس بده دیگه ساعت و زمان حالیش نیس دیگه نباید منتظر لحظه ها و اتفاقای خاص و ناب بود برا نوشتن ، دلتنگی ک امون آدمو ببره شاید بشه با نوشتن چن سطری آرومش نکرد ولی خب برا دل خوشی دلمم که شده مینویسم این بارxa0 حال و حوای نوشتن ندارم امروز ، فقط هرچی رو ک ذهنم هجی کنه میارم رو صفحه ... آقا...

برچسب‌های مرتبط

گلایه از سرنوشت | آهنگ فک کن از هیدن | اهنگ فک کن از زدبازی |