
ساعت از نیمـه شب گذشتـه
تو جام غلت میـخورم 
خواب بـه چشمم نمیاد 
حتی آثارشم درمن هویدا نیس 
از همیشـه هوشیارترم انگار 
گوشیمو برمیدارم 
بی هوا میرم رو عکست 
زوم میکنم رو چشات 
چشایی که پر از مهربونی و خواستنـه 
تو لباس سربازیم تو جذاب ترین
و خواستنی ترین پسرک دنیایی 
لبامو میچسبونم رو صفحه گوشیم 
اما ...
این صفحه سرد کجا و اون پیشونی داغ تو کجا 
آہ سردی از نهادم برمیاد
چقـدر بدون آقای عشق ، زندگیم تاریک و بی رنگـه 
ذهنم داره خاطرات رو کندو کاو میکنه 
به جاهای خوبش که میرسم لبخند ژکوندی
میاد رو لبام و بعد که به خودم میام میبینم که
نیستی آقای من ...
دوبارہ این پهلو بـه اون پهلو میشم 
حالم دست خودم نیس 
تو تاریکی میشینم رو تـخت 
آب گلومو ᓆقورت میدم 
این بغض لعنتی از وقتی رفـتی داره جاتو کنارم میگیره
ولو میشم رو تـخت دوباره ، مثه هربار آشفتم 
بااینکه امروز صداتو شنیدم ولی
بازم نمیدونم چرا حالم بده
پتو رو تا خرخره میکشم رو خودم
بازم من ... بازم اشک 
تارهای صوتیم میلرزہ صورتم از اشک خیس شدہ
با خودم زمزمه میکنم
ابوالفضل کاش بودی دیگـه طاقت ندارم 
بابا منم آدمم دل دارم
دارہ میترکه وقتی که سرخوش بودن آدما رو میبینه 
وقتی خدا هوای دونفره هاشو میکشه جلو چشام 
ابوالفضل خدا نمیدونه تو همه جونمی 
نمیفهمه تو همه زندگیمی ، نمیفهمه نفسم
ازم دوره و من دلم براش هر لحظه تنگه...
نمیدوووونه ثانیـه به ثانیم دارہ با فکرکردن به تو میگذرہ
دارم کم میارم ...هرچند میدونم روزای آخره ولی
خووو فکرم بدجوری درگیره خدمتته 
تموم ترس برم داشته که نکنه ازم دور شی 
مثبت می اندیشم تا هرآنچه خدا بخواد همون بشه چشم
به حرفای تو گوش میسپارم ولی آقایی من دلم آروم نی
تو تاریکی دارم با عکست درد و دل میکنم 
و باز هم ᓆقطرہ های اشک ...
پاهامو جمع میکنم تو شکمم
دلم پر میکـشه تو گذشتـه ها 
یاد اولین بوسـه ات میوفتم ای جان 
وقتی که برای اولین بار لبای داغتو حس کردم رو لبام
وقتی که برای اولین بار دستم به دستت تلاقی کرد
دستام تو دستات گرہ خورد
و لبامون مثـه دلامون مال هم شد
از زمین و زمان جدا شدہ بودیم انگار 
هووووووووف آقایی جونی من چقدر دلم امشب
بغلتو میخواد دوس دارم ساعت ها همون تو بمونم و
جم نخورم اونقدر با دستات بزنی از پشتم آروم آروم
که راه نفسم باز شه آخه میدونی تو هوایی ک
نفسای تو نی نفسم میگیره ، اونقدر تو بغلت باشم و
بمونم و توی در گوشم پچ پچ کنی خانومم دوست دارما
چقدر دلم برای این لحظه ها تنگ شده امشب ....
قطرہ اشک چشام لبامو تر کرد 
بجای تو ... 
کاش اینروزا زودتر تموم شـه عشـقم 
ولی مطمئنم شاهنامـه آخرش خوشه ...
برچسب:
نویسنده: یلدا رجبی