خرید بک لینک

مینویسم این بار با لذت انتظاری که به سر آمد

آنگاه خوشحالی مرا در برگرفت ، و مرا به وجد آورد

تا قلم به دست بنویسم تا بماند و باشد برای

یادآوری این روزهایمان و نشان دادنش برای

ثمره زندگی من و تو ....

بعد از اون همه سختی ها و

اتفاقات عجیب، ناراحت کننده

و کمی دشوار، چیزی مشخص شد ،

چیزی در من مشخص شد ،

ناگهان نوری در وجود من تاریکی ای را روشن کرد ،

من قسمتی لطیف تر و سخت جان تر از خودم را دیدم

دیدم که می توانم ماه ها با دغدغه ای زیست کنم

و از آن جان سالم به در ببرم ،

دیدم که میتوانم از ترس مرگ نخوابم و زنده بمانم.

دیدم که می توانم به روی مشکلی که فشار می آورد،

فشار بیاورم و این عشق بود که کنارم دستم را گرفته بود

در بی حوصلگی های من حوصله می کرد ...

در ناصبوری های من صبوری می کرد و

در عصبیت های من، آرامی ...

چیزی در من شکل گرفت. در پس تمام این سختی ها،

من خوش فرم تر شدم. روحم خوش تراش تر شد .،

فلزم آبدیده تر شد و دیگ ِ بخارم دیرتر به

جوش می آید. من سخت شدم. سنگین، آرام ،

با وقار، ناعجول، صبور. چیزی در من رشد کرد

که من را پله ای بالاتر پرتاب کرد ،آنقدر تحمل کردم

تا تمام شد و وقتی تمام شد مزدی که به من داد روحی

فراخ تر و خاطری آرامتر بود ،

خاطرم آرام تر شد وقتی که تموم این روزای

سخت ک تا مدتی پیش شده بود

دغدغه ی اصلی من و تو به سر آمد

خاطرم آزاد شد وقتی

که برای رسیدن بهم صبوری کردیم ،

گاهی باید منتظر بود ، برای

رسیدن به تمام آرزوهای دلت ،

کاش این آرزوها حسرتی را در دلم نگذارد ،کاش همانی

بشود ک تو میخواهی که من میخواهم ،

گاهی آنقدر دوریم از هم که باد هم

نمی تواند این فاصله را بپیماید

اما قلب من و تو در وجود همدیگر شکل گرفته و

من هرروز تپش های نامنظم

عاشقیمان را حس میکنم و با این همه فاصله نزدیکتر

میشوم به تویی که تمام هستیم را دربرگرفته ای ...

انتظار من برای تو لذتی را

برایم به ارمغان آورد ، دوری از تو ,

نبودنت حسی را به من داد ک در جای به جای

این جهان بی الف ( اول اسم عشقم ) نمیشود

آن را یافت ، و من خوشحالم ازاینکه میتوانم

سالها برای رسیدن به تو منتظر بمانم ،

حتی اگر موهایم سپیدشود ، یا عینکی

زمخت که بر چشمانم سنگینی میکند یا

عصایی بر دست که میکشاند مرا به دنبال

ردپاهای تو بر روی برف نشسته شده بر زمین ،

یا با بوی عطر تنت ک مرا تشنه تر میکند

برای وصال به تو ...

آری انتظار بخاطرت برای من زیباترین حس دنیاست

و من دوست دارم این زندگی را همراه با تو ....

برچسب: نویسنده: یلدا رجبی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 3:40

صفحه بندی